‏نمایش پست‌ها با برچسب ایران. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب ایران. نمایش همه پست‌ها

۱۳۸۸ تیر ۲۰, شنبه

خدایِ بزرگ

الله اکبر!
این یه اصلِ. با همه ی تلاششون برای این که ثابت کنن الله ما، اکبر نیست. باور دارم که خدایِ من و تو بزرگتر از آنست که نشنود صدایِ فریاد فریادرسی را.

وَ قَد خَضَعتُ بالانابَهِ اِلیکَ، و عَنَوتُ بالاِستِکانَهِ لدیکَ
فَاِن طَرَدتَنی مِن بابِکَ فَبِمَن اَلُوذُ؟ و اِن رَدَدتَنی عَن جَنابِکَ فَبِمَن اَعوذُ؟

و همانا که با انابه به درگاهت سر فرود می آورم و با زاری و خاکساری قصر پیشگاهت می کنم پس اگر مرا از در خود برانی به چه کسی پناهنده گردم و اگر از آستانت دورم کنی به چه کسی پناه برم؟
الله اکبر.

اَلَم یَعلَم بِانَّ اللهَ یَرَی؟

از تو بگذشتم و بگذاشتمت با دگران
رفتم از کوی تو لیکن عقبِ سر نگران
ما گذشتیم و گذشت و چه طوفان ها کردی
تو بمان و دگران وای به حال دگران
دلِ چون آینه ی اهلِ صفا می شکند
که ز خود بی خبرند این ز خدا بی خبران
سهل باشد همه بگذاشتن و بگذشتن
کین بود عاقبتِ کارِ جهانِ گذرا

هم من می دونم و هم تو که چه دروغ بزرگی دارم می گم به خودم که میگذارم و می گذرم... که اگه گذشته بودم و گذاشته بودمش، امروز دوباره دست بندِ سبزم را به دست نمی بستم.
هیجده تیرِ امسال را مثلِ سی خردادش و بیست و دوِ خردادش، هرگز فراموش نخواهم کرد....
خسته نباشید. خسته نشید.

من خوب می دونم و نمی دونم که تو چقدر می دونی که این بار قصه هه همون قصه ی همیشگیِ جهانِ گذرا نیست، که این بار بدجور خواهد ماند، با تمام تلاششان برای دهان به دهان نچرخیدنشان. می دونی؟ همون تاریخ سیاهِ بشر نوشته ای، که آدم بدا همه ی همیشه سعی داشتن به نفع خودشون بنویسنش و ردپای حقیقت رو پاک کنن، ثابت کرده که قصه هایی که بیش تر تلاش می شه زیرِ قالی قایم بمونن و فراموش بشن یه روزایی سر بیرون می زنن که گوشِ فلک رو کر می کنن با صداشون...
اَلَم یَعلَم بِانَّ اللهَ یَرَی؟
آیا ندانست که خدا او را می بیند؟

ظالم

جناب آقای چمران؟ مگر شما برادر همان دکترِ شهیدی نیستید که در مناجات های مکتوبش گفت:

"خدایا!
نگذار دروغ بگویم، زیرا دروغ ظلم کثیفی است.
هدایتم کن! زیرا می دانم که گمراهی چه بلای خطرناکی است.
محتاجم مکن که تهمت به کسی بزنم، زیرا تهمت، خیانت ظالمانه ای است.
ما را ببخش، به خاطر گناهانی که ما را احاطه کرده و خود از آن آگاهی نداریم."
شهید چمران.

حالا شما به چه شما محتاج شده اید؟ قدرت؟ منصب؟
نمی دانید که الملک یبقی مع الکفر و لایبقی مع الظلم؟